تبليغاتX


مهجور عشق

خدايا، اي پروردگار بزرگ به اميد ياريت مي نويسم

ديگه خسته شدم

ديگه بريدم

ديگه تنهايي داره منو از پا در مي آره

ديگه نمي تونم دوريش و تحمل كنم

ديگه انتظار داره منو مي كشه همچون يك قاتل حرفه اي

ديگه چشمام هم خسته شدن

ديگه اونام خسته از نديدنش و اشك ريختن شاند

ديگه قلبم داره از تپش مي افته

نگراني و دلهره يك لحظه ام تنهام نمي ذاره

خدايا تو كه عالمي و دانا كمكم كن

اين بنده ات رو به جرم دوست داشتن همه تنهاش گذاشتن تو تنهاش نذار بذار هنوزهم مثل هميشه بگه خدا بزرگه

خدايا نذار بگن بيهوده رفتي اين همه راه رو...

ترس همه وجودمو گرفته ديگه دارم قالب تهي مي كنم

پر شدم از اضطراب و نگراني واسه اون

اوني كه همه وجودش تو وجودمه و من هنوز چشم به راهشم

ديگه تحمل انتظار و دوري رو ندارم خدايا اين همه سال كافي نيست!

خدايا من تنها بهونه زندگيمو مي خوام

مي خوام تو واسم سببش كني زيباترين و قشنگ ترين سبب زندگي من

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 تیر1387ساعت 21:34  توسط فاطمه | 
به نام خدا

كاش مي شد عشق تو رو فرياد زد کاش می شد همه جا به همه کس حرف دل و گفت

كاش مي شد رو در و ديوار شهر اسم تو رو حك كرد كاش مي شد سرنوشت و عوض كرد و عشق و واسه هميشه كنار گذاشت و از روي صفحه روزگار محوش كرد یا اینکه به همه مردم دنیا عشق و تقسیم کرد

كاش مي شد كه مي تونستي وقت ديدار همه حرفايي كه وقتهاي تنهايي و دلتنگي با خودت مرور مي كني را بهش بزني و خودت رو  خلاص كني
سخته تحمل اين همه دلتنگي سخته انتظارهاي طولاني سخته
حتي تو خيال هم تصور رفتنت پشتم و مي لرزونه
نمي دونم با اين درد چه طور بايد كنار اومد اما من هنوز هم منتظرم منتظر حضورت نازنينم
كاش مي شد به همه مردم دنيا گفت كه عاشقيم اما نمي شه
كاش مي شد كه بري تو شهر و عشق تو فرياد بزني اما نمي شه
كاش مي شد بتونی همه عاشقا رو به معشوقشون برسونی و خودت با خیال راحت دست نازنینت و بگیری و بری یه جای دنج واسه همیشه آرام و بی دغدغه زندگی کنی و فقط نگرانی ات از راحت بودن یا نبودن معشوقت باشه

 

کاش می شد....

كاش هاي بي پايان


 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 خرداد1387ساعت 10:29  توسط فاطمه | 
به نام خدا    19/2/1387

خداي من، پروردگار بزرگ، در اين لحظات كه در تنهايي و بي كسي به سر مي برم و شكوه ها و ناله هايم جز به گوش تو به گوش هيچ بني بشري نمي رسد، نمي دانم چه سرنوشتي براي من رقم خواهد خورد، خدايا نمي دانم در اين دنيا كه هر كس فقط به خود مي انديشد عاقبتم چه مي شود؟

خير يا شر... اما از تو مي خواهم چيزي را برايم رقم بزني كه موجب طاعت روزافزون شود نه موجب سركشي و عصيان.

خدايا من هنوز در خير و شر بودن اين احساس به يقين نرسيده ام نمي دانم كه عاشق بودن باعث به كمال رسيدن مي شود، يا به زوال.

خدايا تنها بودن و انتظار من تا كي ادامه دارد...

به اميد ياري ات خداي من.

 شكوه

+ نوشته شده در  جمعه 20 اردیبهشت1387ساعت 7:56  توسط فاطمه | 
به نام خدا

خدای من در این دوئل عقل و دل همیشه دل نگران وعقل حیران است.
نمی دانم چرا چنین حیران ونگران در این جا مانده ام از یک طرف غرور و از یک طرف قلب ، اما این غرور کاذب نیست این غرور ، عزت وجود من است. این غرور تنها غرور کوچک من نیست ، غرور قلب من هم هست غرور نازنینم ، غرور کسی که ذرات وجودم پر است از او
کسی که شاید اگر او نبود این زندگی هم برای من وجود نداشت ، خدایا تمام وجودم در نگرانی او بسر می برد، این نگرانی را دوست دارم چون این نگرانی به زندگی من معنای خوبی بخشید شاید با عشق خیلی فاصله دارم نمی دانم؟ اما این را می دانم که این گونه زندگی کردن را دیوانه وار دوست دارم ، دوست دارم دیوانه باشم خدایا می گویند عشق از آن توست پس این نعمتت را به من هم عطا کن ، اما نه یک عشق زمینی ، عشقی فراتر از زندگی فراتر از وجود خاکی ام.
خدایا دوست دارم بعد از مرگم کسانی که بی نهایت دوسشان دارم اما هیچگاه نتوانستم این حس را به آنها ابراز کنم بدانند که چگونه با رفتار خود ذره ذره قلب مرا آب کرده و باعث ایجاد این زندگی زیبا شده اند. خدایا من نمی دانم بین دوست داشتن و عاشق شدن چه قدر فاصله وجود داره اما من پس و پیش رفتن در این وادی را بی نهایت دوست دارم ، خدایا شاید دوست داشتن خیلی برتر از عشق باشد ، اما به نظر من دوست داشتن ابتدای عشق است.
دوست داشتن ، نگران بودن ، هزار بار مردن همه خیلی شیرین و لذت بخش است حتی وقتی ذره ذره وجودت آب می شود خیلی زیباست. زندگی کردن بدور از واقعیت و در دیوانگی هم خیلی زیباست
من عاشقم عاشق این زندگی که معشوق تو هستی

+ نوشته شده در  جمعه 6 اردیبهشت1387ساعت 7:39  توسط فاطمه | 
نرو خیال رفتنت داره قلبم و آتیش می زنه
بمون به خدا دیدن چشم تو آروم قلب منه....
1۴/1/۱۳۸۷
امروز خیلی دلم گرفته خیلی ، دلم خیلی هواتو کرده اما بازم تو نبودی و من دوباره در تنهایی هایم با تو نجوا می کردم
نمی دونم این حال و این دل گرفتگی تا کی ادامه داره  و من تا کی باید این رنج و متحمل باشم اما اینو می دونم که خیال رفتنت چشماموتر کرد آنقدر که واسه خودم هم عجیب بود که من در حالت خواب هم با تو هستم فکر و خیالت یک لحظه هم منو تنها نمی ذاره نمی دونم اسم اینو چی می ذارن جنون یا دل اما من تنهاییهامو به امید داشتن تو تحمل می کنم نمی خواهم یک لحظه هم به نبودنت را حس کنم تو ذره ذره وجود منو ازم گرفتی و از آن خودت کردی من دیگه نمی دونم منم یا تو ولی اینو می دونم که این دل دیگه اینجا بند نیست می دونم بازم کسی نیست منو درک کنه حرفهای منو بفهمه اما من خودمو تورو همه وجودمو لحظه لحظه درک می کنم اما من تورا می خواهم تو را فقط تورا من به تو احتیاج دارم به خودت چون دیگر تحمل تنهاییهای بزرگ ازاین دل کوچکم ساخته نیست پیله تنهاییم هر روز تنگ تر و تنگ تر می شود و من طالب پروازم اما تو نیستی و این پرواز بدون تو امکان پذیر نیست من پرواز را برای تو می خواهم

اما اینها حرف زبان نیست اینها حرف دلی است که دیگر چشمانم هم حرفهایش را باور می کنند

از خدامی خواهم اگه یک وقتی رفتی و منو نخواستی منم نمونم چون اینجا موندن بدون دل امکان نداره دیگه دلمو پس نمی گیرم

نذار تنهاییهام همه وجودمو به آتش بکشد من تورا می خواهم تا کی باید اینو بگم نمی دونم نمی دونم

کاش بودی کاش بودی تا بجای اینکه اینها را اینجا بنویسم بر گوشت نجواکنان می خواندم از تنهاییهام خسته شدم من از جنس این آدمکها نیستم اینهایی که ظاهرا حرفهای مارا می فهمند اما نمی فهمند خسته شدم از این حالت جنون که تو نیستی 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 فروردین1387ساعت 19:14  توسط فاطمه | 
سلام نازنینم

چقدر خوبه حس کنی اونیکه تمومه زندگیتو به تاراج برده هنوزم دوستش داری

چقدر لذت بخشه وقت دیدار به اونیکه تموم لحظات زندگیت بخاطرش بارونیه بخندی و فقط بگی دوستش داری

میگن دوست داشتن برتر از عشقه ولی من می گم دوست داشتن ابتدای عشقه

چقدر سخته تو تنهاییهات با اونیکه تمام زندگیت و ازت گرفته ساعتها حرف بزنی اما لحظه دیدن حتی نفس کشیدنت هم یادت بره چقدر سخته کسی و دوست داشته باشی اما نتونی این احساست و ابراز کنی و مجبور باشی به جرم عاشقی تحمل کنی

 آره زندگی همچنان سخت وآسان می گذره اما چیزی که از من به یادگار واست می مونه قلب عاشقمه که حتی از تپیدنهای بی تو هم خسته شده آره این تنها زندگی منه زندگی من تو این یه کار داره خلاصه می شه چون دیگه نمی تونه بدون تو سر کنه

چقدر سخته همه فکر کنن می شناسنت اما کسی نشناستت چقدر سخته همه فکر کنن اجتماعی ترین فردی که می شناسن تویی اما اینو ندونن تنهاترین فردی که می شناسن تویی

خیلی سخته آدم کلی دوست صمیمی با یه پدر و مادر خیلی مهربون با یه خواهر خیلی خوب خوب تر از فرشته ها داشته باشه اما اما نتونه بهشون درباره دردی بگه که داره ذره ذره وجودش و از بین می بره و داره کم کم ازش یه جسمی می سازه که روحش قبلا پرواز کرده

خدایا خیلی دوست داشتنیه ساعتها ودقایق و ثانیه های زندگیت همش اون باشه

 خدای من می خوام برم می خوام برم یه جایی که فقط آدمای خوبت اونجان فقط آدمای خوب

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 فروردین1387ساعت 11:25  توسط فاطمه | 

 به نام خدا

سلام

دیدن سختی کشیدن دیگران تا کی ؟

دیدن عاشقای دلشکسته تا کی؟

دیدن تو آرزو موندن یک عاشق تا کی؟

رفتن و فراموش کردن تا کی؟

موندن و غصه رفته ها رو خوردن تا کی ؟

ندیدن قلب نازنینت تا کی؟

خدایا کشیدن این بار خستگی تا کی؟

موندن و دم نزدن از عاشقی تا کی؟

دیدن قلبتو هزار بار تووخودت مردن تا کی؟

دیدن درد کشیدن قلبت و حرفی نزدن تا کی؟

کشتن این قلب کوچکت تو ویرونه عشق تا کی؟

پنهونی اشکای تو از نازنینت تا کی؟

خاموش کردن شعله عاشقی تا کی؟

موندن و انتظار مرگ وکردن تا کی؟

خدایا این غصه ها تا کی ادامه داره؟

این خستگی ها تا کجا با من می آد؟

+ نوشته شده در  جمعه 10 اسفند1386ساعت 8:23  توسط فاطمه | 

 

قایقی شکسته ام 

به یاد آور مرا

در میان صخره های غم تنهایی

در میان سکوت مرغابیان

تن فرسوده در انتظار توست

بادبان های این قایق شکسته را

به حرکت در آور

یاد کن از من       بادبان هایم      »تنها امیدم برای زندگیست«

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 بهمن1386ساعت 8:5  توسط فاطمه | 
سلام

سلامی دوباره از یک آدم خسته نه از تو نه از عشق تو از زمونه

این زمونه نامرد بی مروت

خیلی دوست دارم بهت بگم چقدر دوستت دارم اما همیشه این زمونه مانعم میشه

گل من خیلی دلم واست تنگه اینو کسی نمی تونه درک کنه

آخه خیلی سخته به آدم های دور وبرت بگی دل واسه کسی می تپه که شاید هیچوقت نتونی اینو بهش بفهمونی

خیلی سخته به آدم های دور برت که خیلی عادی زندگی می کنن و همه چی رو واقعی می دونن بگی الکی الکی عاشق شدی

خیلی سخته بگی دلیل همیشه بارونی بودن چشمات عشقه

آخه وقتی بخوای بهشون بگی می گن مگه عشق بچه بازی برو برو داری اشتباه می کنی

این فقط یک احساس بچه گونه است مگه اصلا عشق وجود داره عشق مال تو قصه هاست

آره گل من حالا من چطور به این آدم ها بگه عشق سهم قلب منه

عشق تو قلب من خونه کرده

اونم عشق کی عشق تو عشق تو نازنینم

خیلی سخته وقتی بهت بگن واسه چی گریه می کنی بگی دلم گرفته ولی نتونی بگی از چی

حالا دوست دارم به تو بگم بگم از چی دلم گرفته از این زمونه که نمی ذاره بهت بگم عاشقتم

خیلی سخته عشقت و ببینی که داره می ره ولی نتونی همراهش باشی

چقدر سخته عشقت و گریون ببینی و نتونی دلداریش بدی

دوستت دارم

دوستت دارم خیلی زیاد            

                                    این شعر فریدون واسه تو گل نازنینم

دوست دارم  دوست دارم                     دوستت دارم دوست دارم

قد تموم آدما                                     قد تموم عاشقا         

دل بردی و پنهون شدی   دل بردی و پنهون شدی

از من چرا ای بی وفا ازمن چرا از من چرا؟؟؟

خستگی

  

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 بهمن1386ساعت 13:48  توسط فاطمه | 

سلام
می خوام امروز از خستگی هام بگم از بیهودگیها می خوام بگم دیگه خسته شدم
                                                    از خودم از دنیا
از اینکه وقتی می خوام بگم دوستت دارم نمی تونم آره تو این یکی دیگه توجییهی تو کار نیست
هر وقت با خودم عهد می کنم بهت بگم دوستت دارم موقع دیدنت همشون رو فراموش می کنم
دیگه خسته شدم از اینکه روزی هزار به خودم بگم اونم تو رو دوست داره
دیگه خسته شدم از بودنهای بی تو
ولی موقع دیدنت به خوش باوری خودم می خندم
می خندم چون دیگه نایی واسه گریه کردن ندارم
می خندم چون می خوام به خودم دلداری بدم که خوشبختم
می خوام امروز واست برای اولین بار از دست شکایتها بنویسم
می خوام امروز بهت بگم اگه حتی بری اگه بهم بگی دوسم نداری
حتی ازم متنفری بازم بهت می خندم و می گم اما من دوستت دارم
نه مثل مجنون یا لیلی نه مثل فرها و شیرین یا ویس و رامین بلکه مثل خودم دوستت دارم
مثل خود خودم
می خوام بگم این قلب من دیگه بهونه تپیدنش تویی این بهونه رو ازش نگیر
نذار این بهونه هم به آخر خط برسه
                                      نذار تپشش به شماره بیفته
دوست دارم بهت بگم دیگه حتی از نوشتنهای بی تو هم خسته شدم
حتی از حرف زدن با خودم تو خیالم خسته شدم
این دل همیشه وقتی می شکنه یاد تو می افته یاد تویی که خیلی خوبی
                                          یاد اون چهره معصوم سر بزیرت
دوست دارم واسه هزارمین بار اما این دفعه با صدای بلند فریاد بزن

دوستت دارم

 

Fast & Free Image Sharing

+ نوشته شده در  شنبه 6 بهمن1386ساعت 12:11  توسط فاطمه | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
به وبلاگ من خوش آمدين
مهجور در لغت به معناي گرفتار و اسير مي باشد.

نظرات و انتقادات شما باعث بهتر شدن محتوا است

نوشته های پیشین
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
پیوندها
یا قائم آل محمد(عج)
به نام آرام دلها آقای محمد امین چیتگران
بی تو خواهم مرد
برنامه،بازی،علمی واموزشی
کوچکترین وبلاگ بچه های۰۲۸۱
نقطه سر خط...2 همراز
ترفندهای کامپیوتر
سمیه و حسین
دفتر عشق
بهترین وبلاگهای فعال فارسی
کنج تنهایی
آغاز فصل سرد
فریاد عشق( نازنین )
باور کن
قالب وبلاگ
..((عاشق تنهای تنها مانده در بیابان ))..
ذوالفقار( مهدی بیگدلی )
لبخند عشق
کلبه عشق
فانوس من
love for you
سکوت
شیداترین (حبیبه)
امامان معصوم
افزایش پیج رنک گوگل و آمار وبلاگ
محبت
دل شکسته ی عاشق
پله پله با هم تا عشق
غزاله دوست كوچولوي من
love-h-love
کوچه عاشق
دل نوشته
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان